آنتی سوشال بودن احتمالا باید نتیجه‌‌ی تجربه‌های تلخ قبلی باشه. همون روان‌شناسی رفتارگرایانه. که میگه قضیه‌ی همه رفتار های ما نتیجه‌ی فیدبک هاییه که از رفتارهای قبلیمون در تعامل با محیط بدست آوردیم. ولی حجمِ این موضوع ، خصوصا تو دانشگاه داره به حد آزاردهنده‌ای برای من زیاد میشه. 
تنهایی چیزی نیست که من ازش فرار کنم. ولی بی‌شک بزرگترین چیزیه که ازش میترسم. تعامل با بچه هایی که چند سالی از من کوچک ترن به مراتب سخت تر از هم‌سن هاست. خصوصا که بعضی صفات‌شون برام غیرقابل درک‌ه. دلم میخواد برم به اون سه تا دخترِ هم‌کلاسیم بگم میخوام باهاتون دوست شم. مثل کلاس اول ابتدایی. ولی نمی‌کنم.
تو تنهایی روز ها تصور اینکه از پارک اومدیم بیرون، دست تو دست، داریم اون غروب رو تصور میکنیم دلم رو گرم می‌کنه. با یه بغض گنده.